اندیشکده اقتصاد » اقتصاد جهان » اقتصاد و سیاست » چالشها و واقعیت های امروز دنیای اسلام و مسلمانان

دانشنامه اقتصاد و مدیریت
دانش نامه اقتصاد و مدیریت
ما در پینترست
دانشنامه اقتصاد و مدیریت
ما در تویتر
اندیشکده اقتصاد و سیاست در فیسبوک
 
 
 

چالشها و واقعیت های امروز دنیای اسلام و مسلمانان

نویسنده: ابتهاج | تاریخ: 28 آبان 1394 | بازدیدها: 2124

0
چالشهاو واقعیت های امروز دنیای اسلام و مسلمانان -
جهان اسلام از نظر جغرافیایی شامل منطقه خاور میانه(ایران و کشور های عربی آسیا به شمول سوریه)،آسیای مركزي و جنوب آسیا (افغانستان، پاکستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجيكستان، قرغیزستان، بنگله دیش، مالدیو و بخش هایی از قزاقستان و هندوستان)، آسیای جنوب شرقی (اندونیزیا، مالیزیا و برونئی)، حوزه قفقاز (آذربایجان، چیچین و داغستان)، حوزه بالکان (بوسنی و هرزگوین، البایناو شبه جزیره کریمه)، شمال افریقا (مصر، الجزایر،لیبیا، تونس، مراکش، موریتانیا وجمهوری عربی صحرا)، افریقای مرکزی (سنگال،گینه، نایجریا، گامبیا، چاد، مالی، سودان، بورکینا فاسو، ساحل عاج و سیرالیئون)، و حوزه شرق افریقا(جیبوتی، سومالیا،ارتیریا، اتیوپیا، تانزانیا و جزایر کومور) میشود. اما مسلمانان در بیرون از این حوزه های جغرافیایی در کشور های مختلف دنیا نیز زندگی میکنند. جمعیت مسلمانان جهان یک ملیارد و ششصد هزار تن تخمین میشود که در 208 کشور جهان به سر میبرند. شصت در صد مسلمانان جهان در قاره آسیا و بیست درصد در قاره افریقا و شرق میانه زندگی دارند. بیش از سیصد ملیون مسلمان در کشور های مختلف به عنوان اقلیت های اجتماعی و مذهبی ساکن هستند. در قاره اروپا بیش از 38 ملیون مسلمان زندگی میکنند که بیش از پنج درصد نفوس اروپا و بیشتر از دو درصد جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل میدهند. و در ایالات متحده امریکا بیش از پنج ملیون مسلمان وجود دارد که 0,9 در صد جمعیت امریکا را میسازند.

جهان اسلام از نظر موقعیت جغرافیایی و منابع انرژی در دنیای امروز بسیار بااهمیت است. بیشتر از هفتاد درصد ذخایر نفت جهان و پنجاه درصد ذخایر گاز در سرزمین های اسلامی قرار دارد. کشورهای نفت خیز مسلمان در خلیج فارس 66 در صدکل ذخایر نفت و 30 درصد ذخایر گاز جهان را دارند. ارزش سالانه مبادلات کالا در کشورهای اسلامی به بیش از یک هزار ملیارد دالر میرسد.

اما دنیای اسلام و مسلمانان علی رغم این همه کثرت و اهمیت در جهان امروز، چالش ها و معضلات بسیار اندوه بار و حل نایافته دارند. واقعییت های دنیای اسلام و مسلمانان در جهان امروز، واقعییت های تلخ و حقارت بار است:

1- تفرقه و تعارض درونی:
دنیای اسلام برخلاف نام واحدی که حکایت ازدین واحد دارد، دنیای تفرقه و تعارض داخلی است. طیف گوناگونی از اندیشه وباورهای اسلامی درعرصه های مختلف حیات از عرصه مذهبی وفقهی تاعرصه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در جهان اسلام وجود دارد.

اختلاف وتعارض شیعه وسنی چه از منظر مذهبی وچه از زاویه سیاسی بسیار عمیق و گسترده است. در حالی که شیعه(مذهب امامیه)امامت را ازاصول دین اسلام تلقی می کنند و تعین امامان را وحی الهی می پندارند، مذهب اکثریت سنی آنرامنطبق با شریعت نمیدانند. حتا احزاب افراطی اسلامی سنی چون القاعد، داعش و ....... شیعه رامسلمان تلقی نمیکنند و آنهارا واجب القتل می شمارند.

ابومصعب زرقاوی فرمانده القاعده درعراق که در جون2006عیسوی کشته شد در فبروری سال2004در نامه ای به اسامه بن لادن نوشت: «خطر شیعه بزرگتر از خطر امریکایی ها است. و یگانه راه ضربه زدن به مذهب، ارتش و فعالین آنها، دست زدن به انفجارات پی در پی میان آنهااست تا مطیع شوند.» آیت الله خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی ایران تحریک اسلامي طالبان افغانستان را در جولای1998 عیسوی پس از قتل دیپلوماتهای ایرانی در مزار شریف یک گروه جاهل و بی خبر از اسلام خواند؛ اما ملا محمدعمر رهبر طالبان در پاسخ گفت که شیعه های حاکم ایران نه نزد کفار و نه نزد مسلمانان، مسلمان حساب نمیشوند.

چندگانگی دنیای اسلام در عرصه نظام سیاسی یکی دیگر از جنبه های تفرقه و تعارض دنیای اسلام است. در دنیای اسلام نظام های متفاوت سیاسی و زمامداران مختلف با سیاست و عملکرد ناهمسو حاکمیت دارند. آیا میان تعبیر و قرائت تحریک اسلامی طالبان افغانستان و بسیاری از گروه های مشابه اسلامی در کشورهای مسلمان که به زن حق تعلیم و کار در بیرون منزل نمیدهند و انتخابات را نامشروع می پندارند با احزاب اسلامی دیگری که نقطه مقابل آنرا اسلامی و شرعی تلقی می کنند همسویی وجود دارد؟ آیا گروه و احزاب افراطی و تکفیرگرای اسلامی مانند داعش، القاعده، طالبان، بوک حرام و........ که کشتار و انتحار را جهاد در راه خدا و اسلام تلقی میکنند با احزاب و گروه های اسلامی که با دموکراسی وانتخابات همسویی نشان میدهند یکسان هستند؟

اختلافات ارضی و مرزی یکی از اختلافات جدی شماری از کشورهای اسلامی شمرده میشود که منازعات بسیار خونینی را نیز در پی داشته است. جنگ هشت ساله میان عراق وایران در دهه هشتاد، جنگ و در واقع تجاوز نظامی دولت عراق به رهبری صدام حسین علیه کویت، جنگ میان کشورهای مراکش و الجزایر در سال1963،اختلاف مزمن بر سر مرز دیورند میان افغانستان و پاکستان، اختلافات مرزی و ارضی میان ایران و امارت متحده عربی بر سر سه جزیره در خلیج فارس و . . . نمونه هایی از اختلاف متذکره هستند.

از لحاظ تعلقات ملی، قومی، زبانی و نژادی نیز تفرقه های شدیدی در جهان اسلام وجود دارد. این افتراق و اختلاف، هم در میان کشورها و ملت های مختلف مسلمان چون: عرب، بربر، ترک، فارس، کرد، و غیره موجود است و هم میان ملت ها واقوام مختلف در داخل کشورها و جوامع مسلمان سایه افگنده است.

ریشه های اختلاف درونی مسلمانان که یک اختلاف تاریخی و دوامدار است در گام نخست به مؤلفه های داخلی بر میگردد؛ علی رغم آنکه عوامل مختلف بیرونی در این تفرقه تأثیر گزار است.

در نگاه به اولین مؤلفه درونی اختلاف، تعبیر و برداشت متفاوت مسلمانان و در واقع نخبگان و علمای مسلمان در طول تاریخ اسلام از نصوص و منابع اسلامی نمایان می شود. آیا این تعبیر و برداشت متفاوت به فهم و درک متفاوت نخبگان و علمای دینی و دیدگاه مختلف آنها از نصوص و منابع بر میگردد و یا وجود تفاوت در این منابع منتج به تفرقه و ناهمسویی می شود؟

اگر معرفت و درک یکسان از تعالیم واحکام دینی در رویکرد به نصوص و منابع اسلامی و سپس توافق بر سر تمامی مسایل، راه حل این معضل باشد، چنین راه حلی دست نیافتنی به نظر میرسد. زیرا نه تنها که در تاریخ اسلام و مسلمانان این درک واین راه حل شکل نگرفت، بلکه بخشی از تاریخ سیاسی اسلام از ناهمسانی فهم و معرفت دینی، از برداشت و تفسیر مختلف و متعارض منابع دینی واز باور به تعدد منابع و مراجع دینی به ویژه میان دو فرقه اصلی اهل سنت و شیعه بوجود آمد. اگر دیدگاه و تفسیر متفاوت از نصوص و منابع به عوامل مختلف پیوند داده شود، برخی از نویسندگان و تاریخ نگاران ابهام واختلاف در منابع را یکی از مؤلفه هایی تلقی می کنند که زمینه را در جهت آرای متفاوت و متعارض هموار می کند.

نکتۀ دیگری که یکپارچگی جهان اسلام را نا محتمل میسازد به تأثیر پذیری مسلمانان از عوامل مختلف اجتماعی و فرهنگی جوامع سنتی و بومی خودشان بر میگردد. تأثیر گزاری و اختلاط ویژگیهای تاریخی و اجتماعی جوامع مسلمان با معارف وآموزه دینی تفاوت های مشهودی را در این جوامع بوجود آورده است.

منافع و مصالح متفاوت کشورهای اسلامی، ملت ها واقوام مسلمان در عرصه های مختلف حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عامل دیگر در جدایی و ناهمسویی جهان اسلام وجوامع مسلمان است.


2- عقب ماندگی:
در حالی که مسلمانان در سده های تاریک میانه، تمدن واقتدار داشتند و این تمدن یکی از عوامل ظهور رنسانس در اروپا و جهان غرب بود، چرا مسلمانها پس ازآن در تمام عرصه های حیات از دنیای غرب عقب ماندند و بخش بزرگی از دنیای اسلام در استیلا و اشغال کشورهای غربی قرار گرفت؟

علی رغم آنکه تا آغاز نیمه دوم قرن بیستم عیسوی بسیاری از کشورهای اسلامی به استقلال سیاسی دست یافتند اما هرگز نتوانستند به عنوان جوامع و کشورهای مستقل در عرصه های مختلف حیات تبارز کنند. کشورهای اسلامی همچنان پس از استقلال در ورطه پسمانی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی گرفتار ماندند و نتوانستند خود را از این منجلاب بیرون کنند.

نقش مسلمانها با یک ملیارد و ششصد هزار جمعیت در تمدن امروز بشر بسیار ناچیز و حتا نامشهود است. تمام آثار و محصولات امروز در عرصه های مختلف حیات انسانی از پیشرفت در عرصۀ طب تا تکنولوژی و میدان دانش علوم انسانی و اجتماعی متعلق به جوامع غربی و مسیحی است.

از میان جمعیت مسلمانان جهان هشتصدهزار نفر بیسواد و یا بسیار کم سواد هستند. زنان در این میان بیشترین قشر بیسواد را در کشورهای اسلامی تشکیل میدهند. به حدی که در بسیاری از کشورهای اسلامی بیش از شصت در صد و حتا نود در صد زنان بیسواد هستند. در مناطق قبیله ای پاکستان تنها 3 تا 5 درصد زنان سواد دارند و آمار زنان با سواد در کل کشورها تا پانزده درصد میرسد. نصف زنان در کشورهای عربی سواد ندارند. در میان جمعیت یک ملیارد و ششصد ملیون مسلمان جهان تعداد دانشگاه هادر سال 2006عیسوی به بیشتر از پنجصد دانشگاه میرسید. در حالی که هند در این سال بیشتراز8500دانشگاه وایالات متحده امریکابیش از 5758 دانشگاه داشت. در دنیای اسلام تنها بیشتر از دو درصد جمعیت آن میتوانند جهت تحصیلات وارد دانشگاه شوند. جمعیت مسلمانان در کشورهای که اقلیت شمرده می شوند در مقایسه با سایر باشندگان آن کشور در بسیار موارد عقب مانده هستند. مثلاً میزان سواد در میان مسلمانان هند 59 درصد است در حالی که در میان غیر مسلمانان این کشور 65 درصد است. از میان جمعیت یک ملیارد و ششصد ملیونی مسلمان جهان تنها دونفر مسلمان جایزه علمی نوبل را دریافت کرده اند، در حالی که جمعیت یهود جهان که یک درصد جمعیت مسلمانان را تشکیل میدهد 79 جایزه علمی نوبل را گرفته اند. ممکن است در اعطای جوایز عدالت رعایت نشده باشد، اما نکتۀ دیگر قابل تأمل این است که 57 کشور عضو کنفرانس اسلامی که در واقع دنیای اسلام را میسازند یک درصد تولید ناخالص ملی را به بخش تحقیق و گسترش دانش تخصیص میدهند اما این اختصاص در امریکا سه در صد و در اسرائیل چهار و نیم در صد است.

نکته شگفت آور این است که جوامع اسلامی و مسلمانان نسبت به اسلام به عنوان دین خود در ناآگهی و بیسوادی به سر میبرند. اکثریت مسلمانان جهان از معنی و مفهوم آنچی که در ادای عبادت روزانه(نماز)انجام میدهند چیزی نمیداند.

بسیاری از کشورهای اسلامی در فقر و عقب ماندگی به سر میبرند و شماری هم فقیر ترین کشورهای جهان را تشکیل میدهند. فقیر ترین کشورهای دنیا ایتوپیا، سرالئون، افغانستان، کمبودیا، سومالیا، نیجریه، پاکستان و موزمبیق است که شش کشور فقیر دنیا، کشورهای اسلامی هستند. از میان کشورهای اسلامی عضو کنفرانس اسلامی درآمد سرانه45 کشور کمتر ازیک هزار دالر امریکایی است. سطح زندگی 35 ملیون جمعیت مسلمان اروپا پایین تر از تمام پیروان ادیان دیگر است.


3- وابستگی:
وابستگی بسیاری از کشورهای اسلامی به دنیای غرب در عرصه های مختلف زندگی یکی دیگر از چالش ها و واقعیت های نهفته در دنیای اسلام است. این وابستگی نه تنها پهنه های اقتصادی، نظامی و علمی را در بر می گیرد، بلکه شامل امنیت و حقوق انسانی و اجتماعی و شامل استقلال سیاسی و تمامیت ارضی شماری از کشورها و جوامع مسلمانان می شود. به این معنی که برخی از کشورهای اسلامی در حفظ استقلال، تمامیت ارضی، امنیت و حتی تامین حقوق انسانی و اجتماعی شان اتکا به همکاری و حمایت غرب دارند.

نکتۀ شگفت آور این است که بعضی از ثروتمند ترین کشورهای مسلمان به خصوص کشور های نفت خیز عربی که با حضور نظامی امریکا در خاک و آب خود احساس امنیت میکنند. امروز ایالات متحده امریکا در کشورهای اسلامی و عربی: عربستان سعودی مهد ظهور اسلام و سرزمین وحی، کویت، بحرین، عمان و قطر پایگاه و نیروی نظامی دارد. نمونه های بیشتری از وابستگی کشورها و جوامع مسلمان در عرصۀ امنیت، استقلال، تمامیت ارضی و حتا حقوق مدنی و اجتماعی به کشورهای غربی، قابل مشاهده و مطالعه است. جامعۀ کرد عراق و کشور کویت در دهۀ نود قرن بیستم عیسوی، کشور مسلمان بوسنیا هرزگویین و جامعه مسلمان کوسوو شامل این نمونه ها میشوند. وابستگی افغانستان به کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده امریکا در عرصه های مختلف اقتصادی وامنیتی بسیار روشن است.
کشورهای بزرگ و مهم اسلامی پاکستان و مصر نیز در وابستگی های معینی به ایالات متحده امریکا و دنیای غرب به سر میبرند. وابستگی پاکستان به ایالات متحده امریکا در طول بیش از نیم قرن تشکیل این کشور به حدی است که احمد رشید نویسنده و پژوهشگر پاکستانی اضمحلال پاکستان را با گسستِ این وابستگی پیش بینی میکند. او در اثر خود "پاکستان در پرتگاه: آینده امریکا، پاکستان و افغانستان" به تحلیل این نکته می پردازد. پایگاه نظامی و حضور نیروهای نظامی امریکا و غرب در کشورهای اسلامی دیگر چون ترکیه، آذربایجان و غیره نیز در واقع حکایت از وابستگی هر چند متفاوت این کشور ها دارد.


4- ناتوانی و درماندگی:
کشورهای اسلامی علی رغم تشکیل سازمان کنفرانس اسلامی ((Organisation of Islamic Cooperation (OIC) به عنوان بزرگترین نهاد رسمی که در جهت اتحاد کشورهای اسلامی در می 1971 ایجاد شد نتوانستند حتا یک مشکل کشور اسلامی دیگر در عرصه های امنیتی، سیاسی، اقتصادی واجتماعی را حل کنند. دنیای اسلام در این دوره شاهد حوادث و معضلات بزرگی بود. اشغال فلسطین توسط اسرائیل، معضل کشمیر، حمله نظامی شوروی بر افغانستان، جنگ خونین هشت ساله میان عراق وایران، جنگ داخلی لبنان، تجاوز و کشتار مسلمانان بوسنی و کوسوو توسط صرب ها، جنگ در سودان، اشغال کویت توسط دولت عراق، جنگ افغانستان و دخالت کشورهای مسلمان همسایه در دهه نود، حمله نظامی امریکا بر افغانستان و عراق در آغاز سده بیست ویکم، شورش های مردم در بعضی کشورهای عربی و جنگ در کشورهای لیبیا و سوریه در پیامدآن، بخشی از حوادث خونین جهان اسلام در نیمۀ دوم قرن بیستم و آغاز قرن جدید شمرده میشود.

ملت ها و اقوام مختلف مسلمان در کشورهای مختلف اسلامی و غیراسلامی چون: کردها، کشمیری ها، بلوچ ها، تاتارها، اویغورها و غیره در جهت آزادی و استقلال خود با دولت ها در مبارزه و ستیز به سر میبرند.

روشن ترین نمونۀ درماندگی و ناتوانی دنیای اسلام به ویژه جهان عرب و مسلمان که حتا بسیاری از نخبگان و سیاستمداران آنها دین اسلام را دین عربی و هویت ملی خود تلقی میکنند در حوادث سال 2011 قابل مطالعه و مشاهده است. اعتراض و تظاهرات خیابانی مردم در شماری از کشورهای عربی در این سال که بهار عربی نام یافت به جنگ و منازعات خونین میان مردم و زمامداران این کشور ها انجامید. ولیکن دنیای اسلام و جهان عرب از حل این منازعات عاجز ماندند و دست خود را بسوی سازمان ملل و کشورهای غربی(در مورد لیبیا و سوریه)دراز کردند تا با بم و موشک خود مشکلات آنها راحل کنند. کشورهای اسلامی و عربی نه تنها به حل این معضلات درونی خود قادر نشدند، بلکه بر عکس، خاور میانۀ اسلامی و عربی را در آتش جنگ رقابت و خصومت درونی خویش فرو بردند.


5- دوگانگی رفتاری و عملکرد عاطفی:
در بسیاری از کشورهای اسلامی و جوامع مسلمان، دوگانگی شخصیتی و رفتاری و عملکرد عاطفی واحساسی، ویژگی آن جوامع را تشکیل میدهد. این خصوصیت که هر چند مورد توجه قرار نمی گیرد و یا از روی عمد پوشیده باقی میماند بخشی از چالش ها و معضلات جوامع اسلامی و مسلمانان است.

رفتار متناقض و دوگانه که همراه با کتمان و تظاهر در میان شمار زیادی از مسلمانان و جوامع مسلمان صورت می گیرد به نوعی از ترس و نگرانی آنها بر میگردد. این نگرانی و ترس از یکسو ریشه در استبداد زدگی و عدم آزادی های مدنی و اجتماعی دارد و از سوی دیگر ترس از خدشه دار شدن هویت و وجهۀ پابندی آنها به اوامر و نواهی دینی در انظار جامعه موجب این تظاهر میشود.

رفتار و عملکرد عاطفی و احساسی در مقایسه با رفتار و عملکرد عقلایی در عرصه های مختلف حیات از ویژگی های بسیاری جوامع مسلمان در کشورهای اسلامی است. بدون تردید بخشی از عوامل تعارض و افتراق داخلی، نابردباری و ستیزه جویی در میان کشور های اسلامی و جوامع مسلمان ریشه در رفتار و عملکرد عاطفی و احساسی دارد که بازتاب عقلانيت در آن بسیار اندک است.


6- استبداد:
در حالی که بسیاری از کشورهای اسلامی استقلال سیاسی خارجی دارند اما مردمشان در داخل از آزادی بهره مند نیستند. مسلمانها در وطن خود شان از سوی دولت های مستبد و دولتمداران خود کامه و فاسد مورد ستم قرار می گیرند. زمامداران خودکامه و مستبدِ بعضی از این کشور ها حتا در عنوان رئیس جمهور بیشتر از پادشاهان مطلق العنان فرمانروایی داشته اند. سلاطین و امیران حاکم در شماری از این کشورها، مردم و مملکت هر دو را ملکیت شخصی خود می پندارند. در بسیاری از کشور های اسلامی مردم هنوز رعیت هستند و از پدیدۀ شهروندی خبری نیست.

انتخابات آزاد به عنوان راه گزینش رهبری دولت و نظام سیاسی در کشورهای اسلامی از یکطرف سابقۀ ریشه دار تاریخی ندارد و از سوی دیگر تدویر انتخابات هم که در سدۀ بیستم در واقع با تأثیر پذیری از غرب متدوال شد، بیشتر نمایشی انجام میشود.

از لحاظ تاریخی، انتخابات سال 1876 عیسوی در امپراتوری عثمانی برای تدویر شورا یا پارلمان، نخستین انتخابات در نوع خود بود. اما این پارلمان پس از یک دورۀ کوتاه در سال 1878 از سوی سلطان عثمانی منحل شد و نتوانست به عنوان یک نهاد منتخب، استبداد و نظام سلطانی را مهار کند. انتخابات در دولت عثمانی و حتا پس از سقوط این دولت و تشکیل جمهوری سکولار ترکیه نیز چهرۀ واقعی و دموکراتیک نگرفت. چند بار دولت های منتخب و پارلمان منتخب ترکیه از سوی ارتش منحل شد؛ هر چند در نخستین دهه قرن 21 است که ترکیه بسوی انتخابات آزاد حرکت می کند و حزب حاکم عدالت و توسعه علی رغم نظریات منتقدین بر شیوۀ حاکمیت این حزب، موفق شد تا قدرت نا محدود نظامیان را در براندازی حکومت های منتخب مهار و کنترول کند.

جنبش آزادیخواهی مدنی و اجتماعی که در بهار 2011 عیسوی از تونس آغاز شد و به بهار عرب شهرت یافت شاید از جدی ترین حرکت های ضد استبدادی در داخل کشورهای اسلامی به خصوص کشورهای عربی شمرده شود، اما از این بهار عربی به جای میوه و ثمر تابستانی، سرمای سرد و کُشندۀ زمستان بیرون آمد.

چرا جوامع مسلمان و کشور های اسلامی نتوانستند و نمی توانند نظام سیاسی غیراستبدادی را در کشور های خود حاکم سازند و میکانیزمی در جهت انتقال قدرت و خلع زمام داران مستبد و خود کامه ایجاد کنند؟ این مشکل ریشه در کجا دارد؟ در فرهنگ دینی و اجتماعی مسلمانان و یا در عوامل دیگر؟


7- تبعیض و بی عدالتی:
تبعیض و بی عدالتی دو پدیدۀ گسترده در بسیاری از کشور های اسلامی است. برغم آنکه در منابع اسلامی به خصوص در قرآن كريم و سنت نبوي (ص) به پرهیز از تبعیض و تأمین عدالت تأکید میشود و مسلمانان امت واحد و برادر هم معرفی می شوند؛ اما در کشورهای اسلامی انواع تبعیض و بی عدالتی قابل مشاهده است. از تبعیض قومی و زبانی تا تبعیض مذهبی واجتماعی و تبعیض نژادی و جنسیتی.

گروه های قومی حاکم در بسیاری از کشورهای اسلامی با اقوام مسلمان دیگر در کشورهای شان برخورد تبعیض آمیز دارند. اقوام معروف و معینی چون: کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، آذری ها، بربرها، تاجيک ها، هزاره هاو غیره در کشورهای اسلامی از شمال افریقا تا ممالک عربی خاور میانه و از ایران تا افغانستان، آسیای مركزي و پاکستان مشمول تبعیض و بی عدالتی دولت ها و زمام داران این کشورها هستند.

جوامع مختلف مذهبی در کشورهای اسلامی از تبعیض مذهبی رنج میبرند. این تبعیض از سوی حاکمان و دولت های متعلق و متمایل به یک مذهب اسلامی بر پیروان مذاهب دیگر اسلامی اِعمال میشود. نکتۀ شگفت آور این است که اِعمال تبعیض، با اسلامی بودن و دینی بودن دولت و نظام حاکم سیاسی کشور های اسلامی، عمق و گستردگی بیشتر می یابد. به هر حدی که دولت و نظام سیاسی حاکم در یک کشور اسلامی، ادعای اسلامی بودن داشته باشد، به همان حد تبعیض دینی و مذهبی اش در جامعه، بیشتر و ظالمانه تر است. جمهوری اسلامی ایران با نظام حاکم شیعۀ ولایت فقیه و سلطنت سنی سلفی-وهابی عربستان، نمونه هایی از دولت های مذهبی تبعیضگرا و خودکامه شمرده می شوند. در نظام حاکم شیعۀ ولایت فقیه ایران، جامعۀ سنی ایران مشمول تبعیض حاکمان ولایت فقیه هستند. این تبعیض به حدی ظالمانه است که سنی مذهبان در تهران از حق داشتن مسجد در محرومیت به سر می برند.

تبعیض و بی عدالتی بر مبنای جنسیت نیز واقعیت دیگری است که در شماری از کشورهای اسلامی به خصوص در میان کشورهای عرب ثروتمند و نفت خیز چون عربستان سعودی وجود دارد. زنان در این کشور و شمار کشورهای دیگر عربی بصورت گسترده مورد تبعیض و بی عدالتی قرار می گیرند. بیش از نود در صد زنان در عربستان سعودی قربانی خشونت خانگی میشوند. همچنان دولت ها و زمام داران این کشور ها در برابر ملیونها مهاجر و کارگر مسلمان از کشورهای دیگراسلامی با تبعیض و بی عدالتی مضاعف رفتار میکنند. مهاجران و کارگران مسلمان کشورهای دیگر در این کشورهای اسلامی عرب برغم ده ها سال اقامت و کار، هرگز از حقوق مساوی اجتماعی و انسانی با ساکنان بومی و عرب آن کشور بهره مند نمی شوند و بنام اجنبی و خارجی مورد تبعیض و بی عدالتی قرار می گیرند. در حالی که مسلمانان کارگر و پناهنده در کشور های مسیحی غرب با پنج و ده سال اقامت از داشتن حق پاسپورت آن کشورها برخوردار می شوند و با ساکنان بومی این کشورها در عرصه های حقوق مدنی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حق مساوی می یابند؛ از انتخاب شدن و انتخاب کردن در حوزۀ سیاسی تا حق تحصیل و تجارت و داشتن ملکیت شخصی و خصوصی در عرصه های اجتماعی و اقتصادی. این در حالی است که ملیون ها مهاجر افغانستان و کشور های اسلامی دیگر در جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی و سایر کشور های عرب و مسلمان ثروتمند نفت خیز حتی با بیشتر از نیم قرن اقامت و کار از هیچگونه حق مساوی با اتباع و ساکنان بومی آن کشور ها برخوردار نمی شوند. نه سند شهروندی دریافت می کنند، نه حق فعالیت در زمینۀ سیاسی و نهاد های مدنی و اجتماعی می یابند و نه برای شان اجازه داده می شود تا از نام و هویت انسانی خود شان به فعالیت اقتصادی و تجارتی بپردازند و صاحب ملکیت شخصی و خصوصی شوند.


.... ادامه دارد....


نویسنده: محمد اکرام اندیشمند

موضوعات: اقتصاد و سیاست, برگرفته

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
دو کلمه نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید: *
Visit Econopedia - Economics Encyclopedia's profile on Pinterest.
 
ما را حمایت کنید