اندیشکده اقتصاد » اقتصاد جهان » اقتصاد و سیاست » گهر های از هینری کسنجر

دانشنامه اقتصاد و مدیریت
دانش نامه اقتصاد و مدیریت
ما در پینترست
دانشنامه اقتصاد و مدیریت
ما در تویتر
اندیشکده اقتصاد و سیاست در فیسبوک
 
 
 

گهر های از هینری کسنجر

نویسنده: اندیشکده | تاریخ: 31 مرداد 1395 | بازدیدها: 1527

0
گهر های از هینری کسنجر


انسان ها بطور عموم و همیشه در پی زورگویی بوده و اند و همه وقت در کوشش این میباشند که طوری مفکوره یا همان دلایل خود را به طرف صحیح بودن سوق داده و جانب مقابل که بیشتر اوقات دولت یا حکمران ها میباشند را در کج روی جلوه دهند.

در شبکه های تلویزیونی و سایر شبکه های خبری ما بیشتر تحلیل گران و آگاهان سیاسی را هر روز میشنویم و می بینیم که در هنگام تحلیل هایشان چنان ادعا های میکنند و دلایل میدهند که گویی اگر این ها در اریکه قدرت برسند در یک لحظه تمام کشور را گل سازی خواهند در حالیکه هیچ گاه این چنین نشده میتواند و نه هم خواهد شد.

هنری آلفرد کیسینجر٬ دیپلمات معروف آمریکایی و مشاور اسبق امنیت ملی ایالات متحده آمریکا که نقش مهم را در از هم پاشی جماهیر اتحاد شوری انجام داد و یکی از بنیان گزاران جهاد در افغانستان میباشد در کتاب معروف اش بنام " دیپلوماسی" چنین مینویسد.

در میان تحلیل آگاهان سیاسی و زمامداران دولت خلای بسیار بزرگ بنابر این دلایل وجود دارد:

1: تحلیل گران سیاسی در قید و بند وقت نمی باشند در حالیکه سران دولت همیشه تحت فشار وقت اند و باید تا قبل از دیر شدن و نه هم بسیار زود موقف خود را اعلام نمایند.

2: تحلیل گران و آگاهان سیاسی میتوانند برای وقت بیشتر صبر نموده و بعد از روشن شدن مسله نظر خود را بدهند در حالیکه سران دولت باید در وقت مناسب تصمیم نهایی شان را بگیرند و هیچ گاه نمی توانند چون تحلیل گران و آگاهان صبر نمایند.

3: تحلیل گران و آگاهان سیاسی برای آن چه میگویند هیچ گاه مورد پی گرد قانونی قرار نمیگیرند در حالیکه سران دولت مکلفیت آن چه را که میگویند دارند و حرف های آنها پی گرد قانونی خواهد داشت.

4: تحلیل گران و آگاهان سیاسی هیچ گاه به تمام معلومات دست رسی ندارند و از بسیار مسایل نا آگاه میباشند در حالیکه سران دولت تمام مسایل را میدانند و باید اوضاع را از هر جانب مورد بررسی قرار دهد.

5: تحلیل گران و آگاهان سیاسی هیچ گاه برای تحلیل های شان ثبت تاریخ نمی شوند درحالیکه کارنامه های سیاسی و تصمیم های سران دولت برای همیش ثبت تاریخ میشوند.

6: تحلیل گران و آگاهان سیاسی همیشه مسایل را از یک زاویه خود شان می نگرند درحالیکه دولت مردان مسایل را از تمام زاویه ها در وقت محدود باید بررسی نموده و موقف شان را بیان دارند.

7: تحلیل گران و آگاهان سیاسی اگر در تحلیل شان اشتباه کنند تنها خود شان یا تعداد کم در گیر بلا می افتد درحالیکه دولت مردان اگر اشتباه کنند نتیجه آن را ملت باید بپردازد.

پس قبل از انتقاد نمودن بالای دولت مردان با شنیدن کلمات احساساتی تحلیل گر یا اگاه سیاسی بالای دولت مردان تان انگشت انتقاد بالا نکنید چون شما از چیز های زیاد خبر ندارید.

در این کره خاکی چیزی بنام سیستم یا اداره که از طبقه کمزور و ضعیف محافظت کند نه وجود داشته است و نه هم در آینده وجود خواهد داشت چون تمام اداره های که به این نام ساخته شده اند (سازمان ملل وغیره) صرف برای غول های بزرگ میباشد که این وظیفه را به مرام خود ساخته اند و هدف آن ها ایجاد یک تناسب سیاسی میباشد تا با این شیوه در جهان صلح و آرامی را ببار آورند. این تناسب تا به وقت کار آمد میباشد که مسایل را که این بزرگان بخواهند حل کنند حل آن خلاف مرام و علاقه کدام غول دیگر نباشد ( مسله سوریه مثال خوب هست). اگر بد بختانه این راه حل به سود کدام غول نباشد وضعیت جهان هم شبیح وضعیت فعلی کشور مان افغانستان خواهد شد که هر کس میخواهد به طریق خود طبل را در آن مینوازد و مردم هم کور کورانه به تعقیب آن راه میکشند.

در اصول سیاست به این شیوه ریالیسم و یا واقع گرایی میگویند. هر آن که در دنیا قدرت داشت تمام کارهای دنیایی به طبق مرام و خواست وی پیش خواهد رفت و ضعیف و کمزور همیشه زیر پا خواهد شد. با وجود ناجوانی و یا خلا های که این مکتب دارد برای ضعیف و کمزور هم راه های گریز دارد ( طبق متل های که ما داریم. یک راه مردی گریز یا فرار است یا به باش یا تابع ) این راه گریز بجز دیپلوماسی و دل بدست گرفتن کشور های پر قدرت چیز دیگری نیست. در جهان کشور های زیاد وجود دارد از قبیل پاکستان ٫ هند ٬ ایران وغیره که با این دیپلوماسی نه صرف وضعیت امنیتی کشور خود شان را تامین نموده اند بلکه در منطقه از عزت و افتخار خوب لذت میبرند. این کشور ها از اول دانسته اند که هیچ گاه با کشور های پر قدرت (از لحاظ سیاسی ٬ ارتشی ٬ اقتصادی و امنیتی) مقابله کرده نمی توانند پس به طور از آن ها به نفع خود باید استفاده کرد و به همین علت حالا در وضعیت عالی قرار دارند.

اگر به سیاست های داخلی و خارجی این کشور ها نظر انداخته شود تفاوت زیاد در آن دیده میشود که در آن پاکستان و ایران را میتوان مثال داد. احزاب سیاسی داخلی این دو کشور ایالات متحده امریکا و یاران اش (اعضای ناتو ) را بدترین دشمن جهان و انسانیت میدانند در حالیکه در سیاست های خارجی این دو کشور منافع امریکا در خط اول قرار دارد و هیچ گاه کار را نمی کنند که منافع آن ضربه بخورد ( البته این وضعیت در چند سال گذشته بخاطر سوریه و کشمیر تغیر خورده است و همین بزرگترین علت وخیم شدن اوضاع در این کشور میباشد.) و در سوی دیگر این دو کشور هم خواهان بهتر شدن روابط شان با چین و روسیه دو زورگویی دیگر جهان هم اند. گویی که سیاست های خارجی شان را چون پله های ترازو نگهداشته و از هر دو طرف سود میبرند و هیچ گاه سیاست های داخلی و احزابی شان که مخالف امریکا و سایر کشور های توسعه یافته است را شامل سیاست های خارجی شان نمی کنند.

بعد از دیدن این سه کشور آسیایی اگر ما نظر به کشور خود اندازیم بجز دگرگونی و بحث های پیش افتاده چیز دیگری نمی بینیم. زمامداران حکومت ما به فکر جیب های خود شان اند و مردم ما هم در پی بهتر جلوه نشان دادن یک ملیت به ملیت دیگر و هنگام که یک حادثه خونین که نه تاجک میبیند و نه پشتون وهزاره یا سایر اقوام دیگر رخ میدهد تمام مسولیت آن را به کشور های دیگر انداخته خود را بری الزمه میسازند.

هینری کیسنجر٬ نویسنده و استراتجست معروف ایالات متحده امریکا در کتاب "Diplomacy" اش با نقل از Theodore Roosevelt رییس جمهور کشورش که در سال های 1901 الی 1909 به کرسی قدرت قرار داشت می نویسد که " جاپان میتواند کوریا را در قلم رو دولت خود شامل نماید و ایالات متحده امریکا به آن مخالفت ندارد." با تحلیل این پیام رییس جمهور ٬ هینری مینویسد که در دنیا باید قدرت کافی داشته باشی تا نه تنها از سرحدات و منافع ملی خود دفاع کنی بلکه اگر کدام معاهده و پیمان را با کشور های همسایه یا منطقه خود امضاء میکنی بتوانی آن معاهده را تطبیق نمایی چون اگر قدرت کافی داشته باشی به این کار پیروز خواهی شد در غیر صورت این پیمان و معاهده صرف در روی کاغذ باقی می ماند و هیچ سیستم یا قدرت در جهان نخواهد بود تا آن را برای تو تطبیق نماید.

باید یاد آورد شد که جاپان در قرن هجده هم و نزدهم از لحاظ اقتصادی و دفاعی قدرت بزرگ بود و به همین علت کوریا نتوانست پیمان های را که با آن کشور امضاء نموده بود که یکی از آن ها احترام به حق حاکمیت یا سلطه کوریا بود تطبیق نماید و به یک کشور مستعمره جاپان مبدل گردید.

اگر ما (مردم افغانستان) خواهان صلح و آرامش هستیم (که هستیم) باید از لحاظ اقتصادی در منطقه مقام و جای بلند را بگیریم و این مطلب را باید ذهن نشین نمود که این کار هیچ گاه به کمک و خیرات ملت های دوست شده نمی تواند تا این که سرمایه داران ما سرمایه های شان (که پول های خورد و بورد و حرام هم که هست) را به داخل کشور آورده و چرخ صنعت را فعال سازند. چون جهان فعلی بالای اقتصاد استوار هست و هر کشور که اقتصاد بهتر دارد در جهان از مقام خوب برخوردار هست (جاپان و کوریای جنوبی را میتوان مثال داد ) اگر اقتصاد بهتر داشته باشی و از لحاظ دفاعی کمزور هم باشی کشور های زیاد معاهده های را با تو به امضا خواهند کرد که شامل دفاعی نیز میباشد و میتوان از اقتصاد بلند چون حربه استعمال نمود و با وارد نمودن فشار های اقتصادی بالای همسایه ها و یا کشور های منطقه به آسانی میتوانی دست مداخله شان را کوتاه نمایی و اگر در حالت جنگ های نیابتی هم قرار گیری با انداختن پول زیاد در میدان بزرگان آن ممالک را بخری (قسم که از ما فروخته شدند و میشوند)..



نویسنده: فواد علی نوری
دانشجوی مقطع کارشناسی (لیسانس) روابط بین الملل، در دانشگاه بین المللی اسلامی اسلام آباد، پاکستان

موضوعات: اقتصاد و سیاست, برگرفته

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
دو کلمه نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید: *
Visit Econopedia - Economics Encyclopedia's profile on Pinterest.
 
ما را حمایت کنید